
سلام
... فقط امیدوارم بتونم کمکی به همسن و سال های خودم در مورد اعتیاد بکنم .
فقط همین .....
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
لینک ها
نشئه بازا ، بشتابید .....
تام ( تفکر - ایمان - محبت )
خدا_عشق_امید
آفتاب ایرانی
کاوان و نازنین
حیفا
یک دوست آریائی
زن زیادی
کلبه من (شیوا)
نگار
نمی دونمممممممم
بیا و دفنم کننننن
پسران آفتاب
نسیم
قلبه مهربون- شیوا
رز زرد کوچولوووووووووو
مرز احساس
دخترای بسیجی
آشنائی با دیانت بهائی
آخه این رسمشه ؟؟؟ ( سنا )
چرندوپرند
رهائی
گمشده
حکیم باشی
شاهد عینی
دانستنی های پزشکی
اعتیاد
تکیه بر باد
از شکست بدم میاد
کلبه عشق امید
شعرهای سپیده
پروانه عاشق
حاج علی - عقاب سفید
من یک یهودی ام
اعتیاد ویرانگر
پرنده کوچک
دلبر 14 ساله
ای پی ام
مدیریت ، اقتصاد، کامپیوتر
یه بسیجی
الی جون دوست عزیزم
گلادیاتور
ایران دیکتاتور
بی ادب
بیگانه در زمین
شادزی
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
هیچ خانواده ای از ضربات اعتیاد مصون نخواهد ماند !
آرشیو پیوندهای روزانه
**درگـــذرگاه تاريخ **
از همان روزي كه دست حضرتقابيل گشتآلوده به خون حضرتهابيل
از همان روزي كه فرزندان آدم زهرِ تلخ دشمني در خونشان جوشيد
آدميت مُرد گرچهآدم زنده بود ،
از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند ،
از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند ،
آدميت مرده بودگرچه آدم زنده بود بعد دنيا هي پر از آدم شود و اين آسياب گشت وگشت ،
قرنها از مرگ آدم هَم گذشت ،
اي دريغ ، آدميت بر نگشت ،
قرن ما روزگار مرگ انسانيت است ،
سينة دنيا ز خوبيها تهي است ،
صحبت از آزادگي ، پاكي، مروت ابلهيست ،
صحبت از عيسيوموسي و محمد نابجاست
قرن موسي چوبهاست
من كه از پژمردن يك شاخه گل
از فقان يك قناري در قفس
از غم يك مرد در زنجير
حتي قاتلي بر دار
اشك در چشمانوبغضم در گلوست
ون در اين ايام زهرم در پياله
اشكوخونم در سبوست مرگ او را از كجا باور كنم
صحبت از پژمردن يك برگ نيست
فرضكن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست
فرضكن جنگل بيابان بود از روز نخست
فرضكن يك شاخه گل در جهان هرگز نًرست
در كويري سوتوكور در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور
صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق ، گفتگو از مرگ انسانيت است
« فريدون مشيري »
شنبه هجدهم اسفند 1386-16:17 | | قلم دل | گروه |لینک به نوشته

به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید!
که دلم گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان.
همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم.
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم.

سفرت بخیر اما تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا...
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386-15:8 | | قلم دل | گروه |لینک به نوشته

دنیا بتدریج توسط خداوند بوجود آمد ، موجودات ریز و درشت ، تک سلولی ها ، گیاهان ،خزندگان، دایناسور ها و سرانجام بشر ... .
بشر چیزی جز خشت نبود ولی روح خدا در او دمیده شد و به تبع تمام خصایل خدا هم در او جاری شد بخشش ، مهربانی ، یاری دادن ، بخشش و ....
بشر هم راه را ادامه داد و از تمام خصوصیت های نیک خود استفاده کرد و پا در جای پای خداوند نهاد ، به همه نیکی می کرد و دوستدار تمام موجودات روی زمین بود تا اینکه لطف خدا شامل حال او شد و پنجره ای برای پیشرفت به روی او بازگشت تا او در زندگانی خود به تکامل رسیده و در تمام جهات پیشرفت نماید ، حال ادامه ماجرا ، ......
بشر روز به روز پیشرفت کرد ، هر چیزی را که توانست ساخت ، تا جائی که پا به کره ماه نهاد ، حتی موجودات دیگر را بوجود آورد، ولی حیف ، حیف و حیف و صد حیف .
دنیا رنگ عوض کرد و به جای عشق ، نفرت در دل ها نشست ، بوی تمام گل ها غیر طبیعی شد ، مادر دیگر فرزند خود را قبول نمی کند و دیگر از عشق مادری هم خبری نیست ، کسی دیگر شکر خدا را بجای نمی آورد و تازه کفر هم می گوید ، آرش کمانگیر هم اعتیاد پیدا کرده ، و خیلی از اسطوره های ما هم مثل او، رستم تغییر چهره داده، رخش خود را فروخته و به جای آن نیسان خریده تازه این که چیزی نیست این موجود حتی ادعای خدا بودن هم می کند .
بگذریم ، .....

انگار واقعاً دوره آخر زمان سر رسیده و نمی دانم چه سرنوشتی نصیب ما کم خردان خواهد شد که چنین به پروردگار خود ناسپاسی کردیم که هیچ گناهی بالاتر از آن نخواهد بود ، امیدوارم خداوند به بزرگی و کرم خود ما را ببخشاید و نور امیدی را دوباره برای ما نمایان سازد .
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386-13:4 | | قلم دل | گروه |لینک به نوشته


