
سلام
... فقط امیدوارم بتونم کمکی به همسن و سال های خودم در مورد اعتیاد بکنم .
فقط همین .....
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
هفته چهارم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
لینک ها
نشئه بازا ، بشتابید .....
تام ( تفکر - ایمان - محبت )
خدا_عشق_امید
آفتاب ایرانی
کاوان و نازنین
حیفا
یک دوست آریائی
زن زیادی
کلبه من (شیوا)
نگار
نمی دونمممممممم
بیا و دفنم کننننن
پسران آفتاب
نسیم
قلبه مهربون- شیوا
رز زرد کوچولوووووووووو
مرز احساس
دخترای بسیجی
آشنائی با دیانت بهائی
آخه این رسمشه ؟؟؟ ( سنا )
چرندوپرند
رهائی
گمشده
حکیم باشی
شاهد عینی
دانستنی های پزشکی
اعتیاد
تکیه بر باد
از شکست بدم میاد
کلبه عشق امید
شعرهای سپیده
پروانه عاشق
حاج علی - عقاب سفید
من یک یهودی ام
اعتیاد ویرانگر
پرنده کوچک
دلبر 14 ساله
ای پی ام
مدیریت ، اقتصاد، کامپیوتر
یه بسیجی
الی جون دوست عزیزم
گلادیاتور
ایران دیکتاتور
بی ادب
بیگانه در زمین
شادزی
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
هیچ خانواده ای از ضربات اعتیاد مصون نخواهد ماند !
آرشیو پیوندهای روزانه
رابطه عشق با عبادت
چنین آورده اند که مردی به نزد رامانوجا آمد. رامانوجا یک عارف بود ، شخصی کاملا استثنایی ( یک فیلسوف و در عین حال یک عاشق ، یک سرسپرده ) مردی به نزد او آمد و پرسید:
" راه رسیدن به خدا را نشانم بده " رامانوجا پرسید :
" هیچ تا به حال عاشق کسی بوده ای ؟؟ "
سوال کننده پرسید : راجع به چی صحبت می کنی ، عشق ؟

من تجرد اختیار کردم ، من از زن چنان می گریزم که آدمی از مرض می گریزد ، نگاهشان نمی کنم.
رامانوجا گفت : با این همه کمی فکر کن به گذشته رجوع کن.
بگرد جایی در قلبت آیا هرگز تلنگری از عشق بوده ، هر قدر کوچک هم بوده باشد.
مرد گفت : من به اینجا امده ام که عبادت یاد بگیرم ، نه عشق !!!
یادم بده چگونه دعا کنم ، شما راجع به امور دنیوی صحبت می کنی و من شنیده ام که شما عارف بزرگی هستی . به اینجا آمده ام که به سوی خدا هدایت شوم ، نه به سمت امور دنیوی.

گویند : رامانوجا به او جواب داد : پس من نمی توانم به تو کمک کنم . اگر تو تجربه ای از عشق نداشته باشی ، آنوقت هیچ تجربه ای از عبادت نخواهی داشت. بنابراین اول به زندگی برگرد و عاشق شو و وقتی عشق را تجربه کردی و از آن غنی شدی آن وقت نزد من بیا چون که یک عاشق قادر به درک عبادت است.
اگر نتوانی از راه تجربه به یک مقوله ی غیر منطقی برسی ، آن را درک نخواهی کرد ، و عشق عبادتی ست که توسط طبیعت سهل و ساده در اختیار آدمی گذاشته شده تو حتی به این چیز ساده نمی توانی دست پیدا کنی.
عبادت عشقی ست که به سادگی داده نمی شود ، فقط موقعی قابل حصول است که به اوج تمامیت رسیده باشی.
* عاشق باشید تا عابد باشید *
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387-12:38 | | قلم دل | گروه |لینک به نوشته

پینوکیو پدر خود را گم کرده و در دریا به دنبال او می گردد ، در این حین که در کشتی بود نهنگی کشتی آنها را منهدم می کند و پینو کیو وقتی به خودش می آید وارد شکم نهنگ می شود ، درون شکم نهنگ یک ماهی کوچک را می بیند و بعد از کمی صحبت با سوالی از او می پرسد با این عنوان : که چگونه می شود از شکم این نهگ خارج شد ؟
ماهی کوچولو که در شکم نهنگ متولد شده بوده و از خارج شکم نهنگ هم خبری نداشت و تصورش هم این بود که دنیائی خارج از اینجا وجود ندارد به پینوکیو می گوید :
دنیا همینجاست ، از این طرف به آنطرف شنا می کنیم و برعکس در ضمن در اینجا غذا هم وجود دارد البته تقصیری هم نداشت چون ....

پینوکیو می گوید : به من فقط بگو چطوری از اینجا خارج شوم همین . ماهی گفت :
از این جلو آب با سرعت زیاد وارد می شود و اگر بر خلاف جهت آب حرکت کنی شاید از اینجا خارج شوی ، پینوکیو و ماهی بهمراه همدیگر از آونجا خارج می شوند و زمانی که دنیای بیرون از شکم نهنگ رو می بینه بسیار تعجب می کنه که چه دنیای عظیمی بیرون از شکم نهنگ وجود داشته ، ولی فقط باید کمی ریسک می کرده و تجربه ای جدید رو امتحان .
حسرت می خوره که چرا زودتر به دنیای بیرون راه پیدا نکرده و از خیلی نعمات بهره مند نشده .
بعضی از ما آدما هم مثل ماهی قصه پیوکیو می مونیم ، فقط باید چشمامون رو باز کنیم و دست به تجربه بزنیم ، البته تجربه ای که در کنار آن یک راهنما هم داشته باشیم تا راه رو اشتباه نریم .
چون زمانی که بفهمیم چقدر عقب موندیم برامون گرون تموم می شه .
امیدوارم که بتونیم از این قصه ساده درس بگیریم .
چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387-11:14 | | قلم دل | گروه |لینک به نوشته


