تبليغاتX
درد دل من
 
درد دل من

صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
یاد

 
یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم

تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره،یادمون

باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم.یادمون

باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه

نزاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره.یادمون

باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو

نمیخوام ببینمت چون زندگیش

رو ازش میگیریم.



پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387-17:19 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
پائیز

 

پائیز می آید...

پائیز آمد .. بدون آنکه حتی لحظه ای درنگ نماید ...
کمی دقت کنیم صدایش را از میان قدمهای کودکان در کوچه و خیابان میشنویم...
کمی دقت کنیم بویش را از قطرات نمناک باران ،استشمام خواهیم کرد...
کمی حساس باشیم یقینا رد پایش را بر روی قلبمان  نیز خواهیم دید..
آری پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید...


ادامه مطلب


دوشنبه هشتم مهر 1387-21:50 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
اعتراض جهانی برای توقف کشت خشخاش در افغانستان

 

 هیچ شهری و هیچ مکانی و هیچ خانواده ای در مقابل ضربات سنگین اعتیاد مصون نخواهد ماند . 
 
هیچ خانواده ای از ضربات اعتیاد مصون نخواهد ماند !
هیچ شهری و هیچ مکانی و هیچ خانواده ای در مقابل ضربات سنگین اعتیاد مصون نخواهد ماند .

از مدرسه تا دانشگاه ، از پارک تا ورزشگاه ، از جوان تا کهن سال و از دختر تا پسر و از بی سواد تا با سواد ، از شاغل تا بیکار .

و این جنگی است پنهان ، جنگ زیبائی با زشتی ، جنگ نیکی با بدی ، جنگ سلامتی با بیماری ، جنگ هوشیاری با دیوانگی ، جنگ انسان با اهریمن ......... و در نهایت جنگی است که عقابان تیزپرواز را تبدیل به کرکس ها و لاشخور ها خواهد کرد .
 
مرکز ارسال مهمات و متاع این جنگ پنهان ، کشور همجوار ما افغانستان است که امسال تولید تریاک آن به بیش از 8200 تن رسیده است و در لابراتوارهای دست ساز و خانگی همراه با سایر مواد شیمیائی زهرآگین تبدیل به هروئین و کراک می شود و در مسیر خود همه چیز را ویران خواهد کرد که متاسفانه ایران عزیز ما در مسیر این آتش ویرانگر قرار دارد .

ما تاکنون با هیچ وسیله و یا راهکاری قادر به جلوگیری از این طاعون وحشتناک نبوده ایم  و در این نبرد پنهان تاکنون بیش از 3800 نفر از فرزندان این مرز و بوم از  نیروی انتظامی به خاک و خون کشیده شده و به مقام رفیع شهادت نائل گردیده اند و این شوخی یا بازی نیست . و هر روز در کشورمان با جنازه هائی از فرزندان و پدران خود مواجه می گردیم که سرنگ در دست هایشان است و جان به جان آفرین تسلیم کرده اند و این هم شوخی  یا بازی نیست .

 
باید حرکت کرد ، زیرا با حرکت راه نمایان خواهد شد و تنها راهی که می تواند صدای ما را به گوش جهانیان برساند اعتراض آرام و مدنی است . که صدای حقیقت جوی ما را به گوش جوامع بین المللی ذیربط برساند و این حداقل کاری است که هر انسانی و هر ایرانی می تواند انجام دهد .
برای رساندن این پیام اعتراض متن فراخوان  ذیل را در آدرس  WWW.C61.IR  امضا می کنیم .
 
با احترام
دبير كل كنگره 60  دژاكام



چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387-9:43 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
رنج

من نمی دانم و همین درد مرا سخت می آزارد

که چرا انسان

                این دانا

                            این پیغمبر

در تکاپوهایش ،

                       چیزی از معجزه آنسو تر

ره نبردست به اعجاز محبت ،

                                 چه دلیلی دارد ؟

چه دلیلی دارد که هنوز ،

مهربانی را نشناخته است ؟

 

و نمی داند در یک لبخند ،

                   چه شگفتی ها پنهان است !

من بر آنم که درین دنیا

     خوب بودن به خدا سهل ترین کار است .

و نمی دانم ،

    که چرا انسان ،

           تا این حد ، با خوبی بیگانه ست

و همین درد مرا سخت می آزارد ......

 فریدون مشیری



سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387-20:19 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
می تونی جواب بدی بهم ؟

 

سلام دوستای عزیز من چند تا سوال از شما داشتم که خوشحال می شم به اونها جواب بدید .

 

به نظر شما اعتیاد چیه ؟

به نظر شما معتاد کیه ؟

اصلاً چند نوع اعتیاد داریم ؟

 بازم به نظر شما مواد مخدر چیه ؟

 اصلاً بمن بگید اعتیاد ترک داره  و چکار باید بکنی ؟

خوشحال می شم به این سوالها جواب بدید 

          



دوشنبه سیزدهم خرداد 1387-16:3 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
بیاید خودمون رو کمی مقایسه کنیم !!

اگه يه نفر بخواد ما رو بي خود و بي جهت كتك بزنه چه بلائي به سرش مي ياريم ، اگه بخواد ما رو مسخره كنه چجوري باهاش برخورد مي كنيم ، اگه يكي ما رو همينجوربخواد كتك بزنه چه بلائي بسرش مي ياريم اگه يكي بخواد به ما فحش و ناسزا بده چطوري دندوناش رو توي دهنش خورد مي كنيم يا نه اگه يكي يه بدي در حق ما بكنه تا چند وقت كينه مي گيريم و تو دلمون مي مونه و فراموش نمي كنيم و  اگه مشكلي سر راهمون قرار بگيره چطوري تمام روحيمون رو از دست مي ديم و نااميدترین نااميد ها مي شيم.

 

اصل مطلب من در مورد افرادي كه ما اسم ديوونه رو روي اون ها گذاشتيم ، افرادي كه خيلي ،عاقل تر از ما هستند ، آدمائي كه هيچوقت تكبر و غرور ندارند با اينكه پيش خدا خيلي عزيزتر از ما هستند .

اگه يه ديوونه  رو بي خود و بي جهت اذيت كنند بدل نمي گيره و  خيلي راحت مي بخشه ، اگه يكي بخواد مسخرشون كنه و به اون ها بخنده ناراحت نمي شند و پابه پاي اون ها مي خندند . اگه يكي كتكش بزنه سريع از ياد مي بره و فراموش مي كنه ولي ما چي ؟ حتي اگه اون لحظه انتقام هم بگيريم باز هم توي خاطر ما مي مونه و از اون فرد كينه بدل مي گيريم . اگه به يه ديوونه فحش و ناسزا بدند اهميت نمي ده و پيش خودش مي گه كه داره از من تعريف مي كنه ولي ما نه! تا نابودش نكنيم بي خيال نمي شيم .

شايد بگيم ديوونه ها كه نه بلكه افراد عقب مانده ذهني ، مشكلي ندارند ولي همين كه بين ما آدماي به ظاهر عاقل گير افتادند مشكل اصليشونه . ولي اگه مشكلي هم سر راهشون قرار بگيره ياد گرفتن كه فقط بايد به مشكلات بخندند و اون مشكل رو حل كنند ولي ما آدماي معمولي اينجوري نيستم تا يه مشكل كوچولو سر راهمون قرار مي گيره سريع نااميد مي شيم و فكر مي كنيم تمام غماي آسمون روي سرمون آوار شده و فقط هم ما مشكل داريم .

به خدا فرق ما با اون ها از زمين تا آسمونه ، چون كه هميشه مي تونيم برق محبت ، بخشش ، مهربونيو شادي رو توي چشماي اونا ببينيم وليبر عكس توي چشماي ما خيلي وقت ها برق كينه و دشمني و كينه ديده مي شه .

يه فرق اساسي ديگه هم با هم داريم و اون هم اينه كه ما هميشه توي آرزوهامون ، ديروزمون و فرداهامون غرق مي شيم و ازهدف اصليمون كه همون موفقيت دور مي شيم ولي اون ها هميشه به فكر الانشونند براي همينه كه خيلي وقت ها شادو خوشحالند اون ها هيچوقت توي گذشته و فرداهاي نيومده نمي مونند و هميشه سعي مي كنند از همون لحظشون خاطره اي خوب به جا بزارند .

 

نمي گم دلم بحالشون مي سوزه چون مي دونم كه اون ها مرتبشون خيلي بالاتر از من و پيش خدا خيلي عزيزتر از من هستند . نمي دونم اون ها به چه علتي اينگونه آفريده شدند ولي اين موضوع رو با تمام وجود حس كردم كه اون ها وسيله اي شدند از سمت خدا براي ما تا بتونيم زندگي رو بهتر درك كنيم ، تا بتونيم نعمات خدا رو بهتر ببينيم . اون ها آفريده شدند تا بفمونند به ما كه زندگي چيه َو بايد چجوري زندگي كنيم و بيشتر حواسمون رو نسبت به خودمون ، خدا و اطرافمون بيشتر جمع كنيم .

اميدوارم حداقل بتونيم كمي هم از اون ها الگوبرداري كنيم تا شايد اينگونه يه زندگي موفقتري داشته باشيم ، چون اون ها زندگي خيلي خيلي راحتي دارند و همين مي تونه نكته مثبتي باشه براي ما .

ديوونه شدن لياقت مي خواد كه ما خيلي سخته به اون نقطه برسيم .

 



دوشنبه ششم خرداد 1387-10:6 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
داستانی واقعی از انسان هائی که موش آزمایشگاهی شدند !!!

دلم می سوزه به حالشون ، آدمائی که توی این قرن دارن موش آزمایشگاهی می شن ، صبر کنید براتون می گم .

آره عزیز دلم می خوام از یه قشر بی گناه بگم که به خاطر یک اشتباه سر از مسلخ در آوردن .

آدمای مصرف کننده مواد مخدر رو می گم ، به خاطر نادونی به سمت اعتیاد و مواد مخدر رفتن . ولی همیشه سر از یه جای بدتری درمیارن ، خوب اعتیاد هم چیزی کوچکی نیست که بخواد به آسونی هم درمان بشه .

نمی دونم چی بگم ، فقط می تونم این رو بگم که مصرف کننده های مواد بی اراده نیستند ، بی غیرت نیستند ، باور کنید آخر اراده اند ، آخر شهامتند فقط این موضوع مهم است که راه درمان درست رو نمی شناسند .

قصد توهین به هیچ پزشک و محقق رو هم ندارم ، ولی واقعاً می گم هر چی داره سر این مصرف کننده های بنده خدا می یاد به خاطر این روش های بی ارزشی که روز به روز دارن بوجود می یارن . مثل سم زدائی ، متادون درمانی ، تمچیزک درمانی ، شوک الکتریکی و  ... که همه اینا جنایتی هستند نابخشودنی . هر کدام از این روش هائی رو  که بوجود آوردن باعث جنایاتی شد که هیچ وقت دیده نشده و نخواهد شد . روشهائی که سودی نداره و فقط باعث می شه کار افراد مصرف کننده رو خراب تر کنه .  

فردی که تریاک مصرف می کرد ، به خاطر اینکه تریاک خودش رو کنار بزاره به خاطر روش غلطی متادون درمانی به سمت اعتیاد رفتند ، فردی که فقط مصرف کننده خورده پای حشیش بود ، به خاطر یک راهکار اشتباه و مضحک تبدیل شد به یک تزریقی که روزی 20 بار باید تمچیزک تزریق کنه .

  

چقدر از این زندگی ها از هم پاشید ، نمی دونم فقط خدا می دونه ، چند ها نفر به خاطر عدم موفقیت تو این روش ها دست به خودکشی زدند بازم نمی دونم . بازم فقط خود خدا می دونه ..

 

فقط این رو می دونم قضیه ترک اعتیاد باعث شده خیلی ها سود بالائی بدست بیارند و از این بنده خدا ها که بدنبال راه ترک اعتیاد هستند سوء استفاده کنن و هزینه های گزافی از اینا بگیرن و آخرش هم به هیچ نتیجه نمی رسن و باز هم روز از نو و روزی از نو . فقط بازهم تجربه ای شکست تو ذهنشون میمونه .

نمی دونم کی قراره این آزمایشات علنی و بیهوده متوقف می شه ، ای کاش بفهمند که این افراد انسانن و نه موش آزمایش گاهی که بخوان برای پیشبرد اهدافشون زندگی اونارو به خطر بندازن . 

 

 ولی امیدوارم روزی برسه که جلوی تمام این آزمایشات ها گرفته بشه و روش اصلی درمان اعتیاد رو پیدا کنند تا این قشر بیگناه بهمراه خانواده هاشون بیشتر از اینها عذاب نکشند .

 ایکاش تو این کوره راه ها یکی دست خستشون رو بگیره !!

 



پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387-17:35 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
مسئولیت بزرگ انسان بودن

 

آیا آن شبنم را بر سینه پهن برگ دیده ای ؟

 

انگار آغوش برگ به تماشای میهمان تک قطره ای نشسته و از راز بلبل که به تماشای گل است ، قصه ها برایش می گوید .

 

آیا آن قطره اشک در چشم یتیمی که خواهان نوازش دستت بر سرش است و تو محرومش می کنی ، دیده ای ؟

 

آیا آن غصه که چون بغض در گلو ، خانه کرده و صاحبش را می آزارد و با یک درد دل تو ، شکسته می شود ، دیده ای ؟

 

آیا آن گرفتاری که از عمق چشمانش ، دستی برآورده و به سوی تو دراز کرده ، دیده ای ؟

 

آیا جنس نگاه بی بضاعتی که در بازار به خریدار و فروشنده است ، شناخته ای ؟

 

آیا صدای ناله آن مرغ سحری که می گوید : «یک روز دیگر گذشت و تو بی خبری » ، شنیده ای ؟

 

آیا دست پینه بسته ای که در هر پینه آن ، رنج سالیان نهفته ، دیده ای ؟

 

آیا فریاد دل زنی که امشب بر سر سفره اش ، چیزی ندارد که برای فرزندانش بگذارد ، شنیده ای ؟

 

آیا آن معصومیت چشم دخترکی که از بی مادری به آسمان ، خیره شده را دیده ای ؟

 

 

در قبال این نگاه ها ، اشک ها ، بغض ها و صدا ها ، مسئولیتی داریم به نام

«« انسان بودن »»

           چون او هم مخلوقی چون من و من هم مخلوقی چون اویم

 

 



چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387-16:24 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
تقدیم به تمام معلمان عزیز

تقديم به معلّم اين فرستاده و نعمت الهي ،

 

اي توئي كه بر قلّهء ايثار و از خود گذشتگي نشسته اي ،

 توئي كه بر دلهاي ما خسته دلان حرفي نو ، ولي بس گران و پر ارزش ، مي نشاني

اي معلم ، توئيكه مانند ماه نشانه اي هستي براي رسيدن به انوار الهي ،

 توئي كه روزنهء اميدي براي ما نوميدان از هستي ،

 توئي كه ، اسوه محبتي براي ما گمگشته راهان  ،

توئي كه اسوه ات در ايثار ، محمّد رسول اللّه است ،

توئي كه اسوه ات در محبّت و عشق ورزي، عيساي  مصلوب شده است ،

توئي كه در صبوري اسوه ات ايوب پيامبر است ،

 توئي كه در مردانگي اسوه ات علي شير مردان است ،

 توئي كه دست سرد ما را در شهر غربت زدهء درون گرفتي تا با عشق و محبت آشتي كنيم ،

 

 

 

اي معلّم عزيز هرگز لطايف و مهرباني هاي بي دريغت را از ياد نمي بريم ، حتي هنگام مرگ .

شايد نتوان با حرف ، سپاسگذار كار عظيم تو باشيم ،

امّا اميدواريم دل تو را با حركت از قهر به مهر ، از تاريكي به نور و از نفرت به طرف عشق ،

شاد نماييم تا جبراني باشد براي زحمات تو ، پدر و معلم گرانقدرمان .

اميدواريم در تمامي مراحل زندگي پر شوروشعف به زندگي ادامه دهي

و هرچه زودتر به آنچه كه،

لياقت داري برسي و تمامي خطا هاي شاگردان کوچکت را به بزرگواري خود ببخشائي .

اميدواريم بتوانيم با تغيير رفتار و جهت ، الگوي بسيار كساني باشيم مانند تو ،

                                         

پدر و راهنماي عزيز ، روزت را  به تو و تمامي همنوعانت تبريك مي گويم

 

 



چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387-15:51 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
آی دنیائی ها بس کنید !!!

بودائی ، مسلمون ، زردتشتی ، کلیمی ، مسیحی ، وهابی ، بت پرست و ...  این اسامی رو تو دوران زندگیمون زیاد می شنویم ، تازه اگه بخوایم اسم ببریم شاید چندین ساعت طول بکشه تا فقط اسامی اونها رو نام ببریم .                   

                                                     

                                                            

این موضوع مهم نیست که چند صد مذهب وجود داره ، مهم اینه که هر دین و مذهبی که داری و هر خدائی رو می پرستی ، به اصول اون دین پایبند باشی و تمام گفته های دین خدوت رو انجام بدی و با پوست و گوشت و استخوان خودت این اعمال حس کنی .

                              

به نظر من مهم نیست فلان مذهب چی می گه ، برای من این موضوع اهمیت داره اگر خواستم سنگ رو هم بپرستم و از ته دل اون کار رو انجام بدم  و به اون سنگ ایمان داشته باشم .

قصد من توهین به اهالی مذاهب دیگه نیست  یا که نه بگم دین من برترین دین دنیاست ، شاید هم این مورد درست باشه اما هر دینی برای خودش ارزش و تقدسی  بین عابدان اون دین داره . اسلام برای مسلمون ، یهود برای یهودی ، زردتشت برای زردتشتی و حتی شیطان  برای شیطان پرست ها ولی ... 

                                         

اصل مطلب من فقط و فقط اینه که اگه می خوایم از دینی انتقاد کنیم بجای اون به عبادت دین خودمون بپردازیم ، و یا اگه خواستیم ضد هر دینی صحبت کنیم اول اطلاعاتمون رو نسبت به اون مذهب بالا ببریم ، چون نقدی که کور کورانه انجام بشه هیچ ارزشی نداره و در کنار اون باعث می شه دید تمام افراد مقابل ما هم نسبت به خودمون بدتر می شه.                

همین کاری که این چند وقته توی اروپا داره انجام می شه و می خوان دید دنیا رو نسبت به اسلام بد کنن ، درسته که دارن به مسلمون ها توهین می کنن ، می خوان پایه اسلام رو با این کار ها از بین ببرند ولی دید انسان های عصر ما اونقدر باز هست که بخوان بی طرفانه قضاوت کنن که چه کسی داره حرف درست رو می زنه.

امیدوارم روزی بیاد که  پیروان ادیان مختلف بدون هیچ مشکلی در کنار هم زندگی کنن واز خودشون به خاطر این کارشون  خجالت نکشنند  بدونن که دین یعنی آزادی ،

                                              

 دین یعنی عشق  ین یعنی موفقیت و نه ابزاری برای بدست آوردن سود و مقام در دنیا ....

با عرض معذرت از تمام دوستان عزیز

به امید حق



چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387-16:57 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
به نظر تو چه باید کرد با این جماعت ؟

 

درد من حصار برکه نیست ، درد من از دست ماهی هائیه که

حتی فکر به دریا رسیدن هم به ذهنشون خطور نمی کنه

 

باور کنید ، خیلی سخته با این آدما زندگی کنم ، آدمائی کوچولو که فقط به فکر نون شبشون اند ، به فکر اینند که فقط روز رو به شب و شب رو به روز تبدیل کنند در صورتی که می تونند به بلند ترین قله های انسانی راه پیدا کنند و به خیلی از آرزوهائی که رسیدن به اونها خیلی دور از باوره دست پیدا کنند .

                             

واقعاً می گم از زندگی با اونها سیر شدم ، اول اینکه نمی تونم ببینم دارند بیهوده زندگیشون رو سپری کنند

 دوم اینکه چون خودشون نمی خوان یا نمی تونن که بخوان ،سدی می شند جلوی پای کسائی که دارن تلاش میکنن

                          

واقعاً دیگه نمی تونم تحملشون کنم

 باور کنیییییییییییید.

من از شما ممنون می شم اگه بتونید در این زمینه به من کمک کنید .



شنبه سی و یکم فروردین 1387-11:38 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
رابطه عشق و عبادت

رابطه عشق با عبادت

   چنین آورده اند که مردی به نزد رامانوجا آمد. رامانوجا یک عارف بود ، شخصی کاملا استثنایی ( یک فیلسوف و در عین حال یک عاشق ، یک سرسپرده ) مردی به نزد او آمد و پرسید:

   " راه رسیدن به خدا را نشانم بده " رامانوجا پرسید :

   " هیچ تا به حال عاشق کسی بوده ای ؟؟ "

   سوال کننده پرسید : راجع به چی صحبت می کنی ، عشق ؟

                

   من تجرد اختیار کردم ، من از زن چنان می گریزم که آدمی از مرض می گریزد ، نگاهشان نمی کنم.

   رامانوجا گفت : با این همه کمی فکر کن به گذشته رجوع کن.

   بگرد جایی در قلبت آیا هرگز تلنگری از عشق بوده ، هر قدر کوچک هم  بوده باشد.

   مرد گفت : من به اینجا امده ام که عبادت یاد بگیرم ، نه عشق !!!

   یادم بده چگونه دعا کنم ، شما راجع به امور دنیوی صحبت می کنی و من شنیده ام که شما عارف بزرگی هستی . به اینجا آمده ام که به سوی خدا هدایت شوم ، نه به سمت امور دنیوی.

                                 

   گویند : رامانوجا به او جواب داد : پس من نمی توانم به تو کمک کنم . اگر تو تجربه ای از عشق نداشته باشی ، آنوقت هیچ تجربه ای از عبادت نخواهی داشت. بنابراین اول به زندگی برگرد و عاشق شو و وقتی عشق را تجربه کردی و از آن غنی شدی آن وقت نزد من بیا چون که یک عاشق قادر به درک عبادت است.

   اگر نتوانی از راه تجربه به یک مقوله ی غیر منطقی برسی  ، آن را درک نخواهی کرد ، و عشق عبادتی ست که توسط طبیعت سهل و ساده در اختیار آدمی گذاشته شده تو حتی به این چیز ساده نمی توانی دست پیدا کنی.

   عبادت عشقی ست که به سادگی داده نمی شود ، فقط موقعی قابل حصول  است که به اوج تمامیت رسیده باشی.

* عاشق باشید تا عابد باشید *



چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387-12:38 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
داستان پینوکیو و ماهی ....

پینوکیو پدر خود را گم کرده و در دریا به دنبال او می گردد ، در این حین که در کشتی بود نهنگی کشتی آنها را منهدم می کند و پینو کیو وقتی به خودش می آید وارد شکم نهنگ می شود ، درون شکم نهنگ یک ماهی کوچک را می بیند و بعد از کمی صحبت با سوالی از او می پرسد با این عنوان : که چگونه می شود از شکم این نهگ خارج شد ؟

ماهی کوچولو که در شکم نهنگ متولد شده بوده و از خارج شکم نهنگ هم خبری نداشت و تصورش هم این بود که دنیائی خارج از اینجا وجود ندارد به پینوکیو می گوید :

دنیا همینجاست ، از این طرف به آنطرف شنا می کنیم و برعکس در ضمن در اینجا غذا هم وجود دارد البته تقصیری هم نداشت چون ....

                             

پینوکیو می گوید : به من فقط بگو چطوری از اینجا خارج شوم همین . ماهی گفت :

از این جلو آب با سرعت زیاد وارد می شود و اگر بر خلاف جهت آب حرکت کنی شاید از اینجا خارج شوی ، پینوکیو و ماهی بهمراه همدیگر از آونجا خارج می شوند و زمانی که دنیای بیرون از شکم نهنگ رو می بینه بسیار تعجب می کنه که چه دنیای عظیمی بیرون از شکم نهنگ وجود داشته ، ولی فقط باید کمی ریسک می کرده و تجربه ای جدید رو امتحان .

حسرت می خوره که چرا زودتر به دنیای بیرون راه پیدا نکرده و از خیلی نعمات بهره مند نشده .

بعضی از ما آدما هم مثل ماهی قصه پیوکیو می مونیم ، فقط باید چشمامون رو باز کنیم و دست به تجربه بزنیم ، البته تجربه ای که در کنار آن یک راهنما هم داشته باشیم تا راه رو اشتباه نریم .

چون زمانی که بفهمیم چقدر عقب موندیم برامون گرون تموم می شه .

امیدوارم که بتونیم از این قصه ساده درس بگیریم .

 



چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387-11:14 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
ظلمت و تاریکی

 

پاكان از ظلمت خارج مي شوند چون ولي و مرشد آنها الله است و به جهان  روشنائي

 

 

مسی� ناصری 

 

عروج مي كنند و ناپاكان از ناري كه به زور سوختن جان و اموال ديگران          

 

با خدعه و تزوير 

 

 

مهيا كرده اند مي سوزند و به آرامي به اعماق جهنم يا تاريكي فرود

 

 مي روند و در اعماق جهنم ،  خود و اموالشان نيز هيزم خودسوزي آنها مي گردد .

 

 



چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387-14:54 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
مرگ انسانیت

**درگـــذرگاه تاريخ **

 

از همان روزي كه دست حضرت‌قابيل گشت‌آلوده به خون حضرت‌هابيل                                        

  از همان روزي كه فرزندان آدم  زهرِ تلخ دشمني در خونشان جوشيد            

آدميت مُرد  گرچه‌آدم زنده بود ،                                                                

از همان روزي كه يوسف را برادرها به چاه انداختند ،                             

از همان روزي كه با شلاق و خون ديوار چين را ساختند ،

آدميت مرده بودگرچه آدم زنده بود                                                                                                                                                                       بعد    دنيا  هي پر از آدم شود و اين آسياب گشت وگشت ،

قرنها از مرگ آدم هَم گذشت ،              

اي دريغ ، آدميت بر نگشت ،

قرن ما روزگار مرگ انسانيت است ،            

 سينة دنيا ز خوبيها تهي است ،

صحبت از آزادگي ، پاكي، مروت ابلهيست ،                               

صحبت از عيسي‌و‌موسي و محمد نابجاست               

قرن موسي چوبهاست

من كه از پژمردن يك شاخه گل                  

از فقان يك قناري در قفس

از غم يك مرد در زنجير                

حتي قاتلي بر دار                

                             

اشك در چشمان‌و‌بغضم در گلوست                       

ون در اين ايام   زهرم در پياله   

اشك‌وخونم در سبوست    مرگ او را از كجا باور كنم                     

صحبت از پژمردن يك برگ نيست        

فرض‌كن مرگ قناري در قفس هم مرگ نيست                                  

فرض‌كن جنگل بيابان بود از روز نخست    

فرض‌كن يك شاخه گل در جهان هرگز نًرست

در كويري سوت‌و‌كور در ميان مردمي با اين مصيبتها صبور

صحبت از مرگ محبت ، مرگ عشق ، گفتگو از مرگ انسانيت است

 

 

 «‌‌ فريدون مشيري »

 



شنبه هجدهم اسفند 1386-16:17 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
به کجا چنین شتابان

به کجا چنین شتابان؟

 گون از نسیم پرسید!

که دلم گرفته زینجا هوس سفر نداری ز غبار این بیابان.

همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم.

به کجا چنین شتابان؟

به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم.

سفرت بخیر اما تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا...



چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386-15:8 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته
اینک آخر زمان

 

 

دنیا بتدریج توسط خداوند بوجود آمد ، موجودات ریز و درشت ، تک سلولی  ها ، گیاهان ،خزندگان، دایناسور ها و  سرانجام بشر ... .

بشر چیزی جز خشت نبود ولی روح خدا در او دمیده شد و به تبع تمام خصایل خدا هم در او جاری شد بخشش ، مهربانی ، یاری دادن ، بخشش و ....  

بشر هم راه را ادامه داد و از تمام خصوصیت های نیک خود استفاده کرد و پا در جای پای خداوند نهاد ، به همه نیکی می کرد و دوستدار تمام موجودات روی زمین بود تا اینکه لطف خدا شامل حال او شد و پنجره ای برای پیشرفت به روی او بازگشت تا او در زندگانی خود به تکامل رسیده و در تمام جهات پیشرفت نماید ، حال ادامه ماجرا ، ...... 

بشر روز به روز پیشرفت کرد ، هر چیزی را که توانست ساخت ، تا جائی که پا به کره ماه نهاد ، حتی موجودات دیگر را بوجود آورد، ولی حیف ، حیف و حیف و صد حیف .  

دنیا رنگ عوض کرد و به جای عشق ، نفرت در دل ها نشست ، بوی تمام گل ها غیر طبیعی شد ، مادر دیگر فرزند خود را قبول نمی کند و دیگر از عشق مادری هم خبری نیست ، کسی دیگر شکر خدا را بجای  نمی آورد و تازه کفر هم می گوید ، آرش کمانگیر هم اعتیاد پیدا کرده ، و خیلی از اسطوره های ما هم مثل او، رستم تغییر چهره داده، رخش خود را فروخته و به جای آن نیسان خریده تازه این که چیزی نیست  این موجود حتی ادعای خدا بودن هم می کند .

بگذریم ، .....

انگار واقعاً دوره آخر زمان سر رسیده و نمی دانم چه سرنوشتی نصیب ما کم خردان خواهد شد که چنین به پروردگار خود ناسپاسی کردیم که هیچ گناهی بالاتر از آن نخواهد بود ، امیدوارم خداوند به بزرگی و کرم خود ما را ببخشاید و نور امیدی را دوباره برای ما نمایان سازد .



چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386-13:4 |   | قلم دل | گروه  |لینک به نوشته